من مادر تمام تاول ها بودم
توی یائسگی چشمهایت مانده ام
که هر چه نگاه می کنم بارور نمی شوند
توی چشم های خودم هم مانده ام
آنقدر که به گلهای قالی خیره ماندند
گلهای باغچه از یادشان رفت
توی اینهمه یآسی که کلاغها روی ایوان خانه ام جار می زنند
تنها می شود به این نتیجه رسید
که قرار است از باغچه چیزهای ناهنجاری بروید
تاول های چرکین خانه ای که نبودن تو را تب کرده است
من مادر تمام تاول ها بودم
مادر روغن های داغی که جلز ولز
از ماهیتابه ی امید هام می پرید
روغن های داغی که نخورده سوخت
من یک فاشیسم اعظمم
که به کشتن خاطرات تو فکر می کنم
به کشتن خاطراتی که می تواند
مثل قتل عام دسته جمعی کودکانم باشد
کودکانی با دماغ های آویزان
کودکانی با چشم های من و دست های تو
کودکانی که قرار است به خرده هایی ازمن بدل شوند
که می توانند حکم قتل مرا بدهند
ما مفهوم مشترکی برای هیچ چیز نداشتیم
ما حتی مفهوم مشترکی از مشترک نداشتیم
مشترک های تو همیشه در دسترسندو
مشترک های من همیشه تا اطلاع ثانوی مسدود
مثال ماها
مثال دستگاه تهویه ای است
که هی دور خودمان می چرخیم و
فضا را برای شماها
قابل تحمل تر می کنیم