در راهی که به جهان ختم نمی شود/حتما قاعده این نیست که مرده باید باشی یا کرکرس/تا مرده ها همیشه مثل احمق ها قهرمان باشند
تمثیلی از طبیعت و درد
شاید خود زمین
با جنگل ها و تپه ها و قله های پوشیده در قفس
روزنامه های عصر بی شک به شب نمی رسند
خبر های داغی بر کوچه ها داد می زند
فوق العاده! فوق العاده!
امروز عصر پستان های مرا سر می برند و
می گذارند کف دست های زنی که
شاخ تو را...
حالا کسی بیاید و بر پرچین لب هایم پا بگذارد
حریف!
حریف عشق تو بودم!
ناقوس ها بلند تر از ۱۲ می زنند و بلکه ۱۴
بلند تر از شیهه ها حتی
فلسفه این ها نیست
فلسفه روی یک می گردد
و رویای گاو آهنی که هر روز به خودت می بستی
با این که مرده ای
به گمانم سلول هام به بوت آغشته است
و کرکس ها از کشاله ی کشمیری گاو ها
که هنوز کرسی شیر دادنشان براست
بالا می روند و ماغ می کشند
روزی گاوهای خوبی بودند
هوای شهر آلوده است
هوای شهر به طرز عجیبی به کرکس های مزمن آلوده است
دیگر برای ورود زمان دیر است
ستاره ها شکل های گوناگونی از اسب اند
آسمانی پر از اسب های وحشی
به سمت ماهی که از وحشت به نیمه رسیده
شاید هم دو نیمه
نیمی من
نیم دیگر را از سینه های خون آلودم بپرسید
از شاخ تو هیچ بعید نیست
شق القمر می کند!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 18:13 توسط زهرا فدوی
|