بودن یا نبودن؟!!! مسئله از چشم های تو آغاز می شود
بوسه هایت دوای درد من است, مرحمت کن مرا مداوا کن
دوست ها دشمنان پنهانم, دشمنان دوست های پنهانی
غیرت تیغ ها شرف دارد, غیرتی دشمنانه بر پا کن
گرگ و میشی عجیب دارد این چشم میشی ی گرگ رفتارت
با دو چشم خلاف قاعده ات گوسفندانه قصد خون ها کن
زخم های زبان ادم ها در دهن های دشنه پرورشان
پچ پچ داغ کوچه ها شده ام می توانی... مرا ذلیخا کن
جوشش سفره ی درونی من میل جاری شدن به تو دارد
و جسارت نمی کند قربان, چشمه ها را خودت مهیا کن
زندگی بی تو درد کم دارد, زندگی بی تو حس درمان را
توی پرونده های چشمم باش, لحظه ها را به نامم امضا کن
بی تو یک ماجرای مجهولم, بی تو از آیه های رمز آلود
از (الم)خلقت من قفل ها را یکی یکی وا کن
تو که دریا تر از خزر هستی عشق قله مقابلت رودی است
وسع ناچیز قله را بپذیر و نمک گیر آب دریا کن
توی شعرم همیشه حرف تو بود که به دریا شدن گرفتاری
منتقد ها بهانه می گیرند که برو حرف تازه پیدا کن