مثل سروی که صاعقه خورده...
مثل سروی که صاعقه خورده
تندرم تازیانه های تو بود
عکس ما،عکس یادگاری ما
عکس یک سرو شعله ور در رود
و حضوری که داغ ِ داغ ِ تو بود
مثل تلخی قهوه در مرداد
طعم شال و کلاه رفتن داشت
توی فنجان زنی که جان می داد
هی خودش را مرور کرد از نو
توی تنگی گمان دریا داشت
مثل آوار نیمه لرزیده
هیجانات مرگ را می کاشت
بوسه های حریص خاک آلود
بذر جسمی که بی جهت می کاشت
بوسه های حریص خاک آلود
نقشه هایی عجیب در سر داشت
اتفاقی غریب می افتاد
در اتاقی که خالی از من بود
و تقلای جنگ قابله با
من ِ موجود ِ خسته از تن بود
توی جیغ شکنجه خورده بگیر
کودکی از نبرد آمده را
بعد از این غصه های عالم را
توی گوشش اذان بگو بابا
کوچ هرچه پرنده در من بود
کوچه دریای آبی از عاشق
و خدایی که مهریه می خواست
در طلاقی غیابی از عاشق
هی خودش را مرور کرد از نو
توی آئینه های بی تردید
مشت هایش گره به سمت خودش
که خودش را دوباره تر می دید
روی آئینه ها زمین افتاد
در عزای حضور گریانش
که دوتا دیس چشم خرما را
می گرفتند سمت چشمانش.